ميرزا محمد على وفا زواره اى

223

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

باسش نماند راهزن و فتنه « 1 » را نشان * گر زلف شاهد است و گر چشم دلبر است از دشمنان دين همه پرداخت اسم و رسم * آرى مجالِ كاه چه در پيش صرصر است ؟ بر خسروان ملك ، نيازش نماند از آنك * حيدر چه آزمند ابو بكر و عمر است قول مخالف از ورق روزگار شست * آرى درنگ كفر چه در نزد حيدر است هنگام شام ، بر افق از شرم ننگرد * كاو را چرا شباهت صهباى احمر است ! او راست فتح باب شريعت به هر ديار * گر جد نامدارش را فتح خيبر است شد كشتى نجات امم ، غرق بحر فكر * او « 2 » را اگر ز حلم گرانش نه لنگر است اهل خدا ، به عهد نبى ، آن‌قدر نبود * ز انفاس او هزاران سلمان و بوذر است زين پيش دين جعفر اگر بود چون سُها * اكنون چو آفتاب عيان ، دين جعفر است اى آفرينشى كه پس از آفريدگار * حُكمت به كاينات ، قضاى مقدر است اى ممكن الوجود كه جز واجب الوجود * فهم جلال و قدر تو كس را نه درخور است مثل تو فهم را مَثَل آب و هاون است * شبه تو وهم را ثمر باد و چنبر است

--> ( 1 ) - راهزن فتنه ( 2 ) - آن